تبليغاتX
پریا - من یا آقا دزده؟

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

به سائل نگاه کنید، اگر دلتان به حال او رقت آورد به او عطا کنید. رسول اکرم صلوات الله علیه و اله

........................................................................................

نمی دونم آخر بدشانسی چیه؟ بدشانسم یا خوش شانس.

مدتی قبل برای یکی از اقوام اوراق مشارکت بانکمان را خریداری کردم ... بی نام و قابل انتقال به غیر، پرداخت سود از طریق کوپن ... رو حساب اینکه بانک خانواده محسوب می شم و هر کسی کاری هرچند تقریبا" بی ارتباط با بانک داره می خواد حتما" به طریقی به بانک ربط پیدا کنه و از طریق من بانکی انجام شه.

امروز یکی از کوپنها را بردم که سودش را بریزم به حساب همان خویش و قوم اما عجیب بود که پرداخت سود از طریق سیستم انجام نمی شد ... از طرفی حساب پول اقوام و دوستان نزد من قاطی شده بود. به زحمت مشغول بررسی بین حسابها بودم ... دیگه کم کم داشتم خودمم قاطی می کردم یعنی چه؟ این چه وضعشه؟ مثلا" کارمند بانکم بعد باید این همه مشکلات سیستمی و غیر سیستمی داشته باشم؟

با پیگیری سریال کوپن اوراق، کاشف به عمل آمد که اوراق خریداری شده، سرقتی می باشد ... مدتی قبل خانمی با ارائه نامه ای از دادگاه اعلام مفقودی کرده بود و جالب تر این که آقا دزده اوراق را پیش خودم بازخرید کرده بود و مدتی بعد من یکی از اونها را برای یکی از اقوام باز فروش کردم .

انگار همه صحنه ها مثل یه فیلم جلوی چشمم رژه می رفتند ... سی و پنج روز قبل بود و ساعت حدود 2 بعد از ظهر. آقا دزده را با وجود این که برای اولین بار بود می دیدم دقیق به خاطر می آوردم؛ عینکی بود موهای تقریبا" فری هم داشت ... جوان و تقریبا" هم سن و سال خودم ... با تی شرت سورمه ای و شلوار جین ... ریز به ریز صحبتها در خاطرم مانده بود ... همه را برای آقای معاون و جیمی که خیلی کمک حالم بود تعریف کردم.

نمی دونم آخر ماجرا چی می شه و آیا پای منم گیره یا نه؟ باید ببینم در آینده چه تصمیماتی اتخاذ می شه ... فقط خدا را شکر که مشخصات آقا دزده که از مشتریان بانک هم نیست را کامل گرفته و پشت سندم یادداشت کرده بودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 23:3  توسط پریا  |