رب هب لی من الصالحین![]()
...................................................................................
مرد جوان به محض ورود به شعبه رو به دختر خوش خنده با بیرون کشیدن و نشان دادن پلاکی که به گردنش آویزان بود، سعی در رساندن پیامش از دور داشت ... دختر خوش خنده به خیال پلید بودن مرد با اشاره به یکی از آقایان همکار او را به سمت مرد مذکور راهنمائی کرد ... هنوز آقای همکار نرسیده بود که مرد پلاک به گردن نقش بر زمین شد ... با شنیدن صدای عجیبی توجه من هم به ماجرا جلب شد ... گویا مرد صرع داشت ... دلم خیلی سوخت ... حتما بعدا" که به هوش می آمد درد ِ سر حسابی اذیتش میکرد ... آقای همکار سر او را در دست داشت و با یکی دو همکار دیگه سعی در مهار حرکاتش داشتند ... بعدا" متوجه شدیم که انجمن صرع به اعضاش پلاکی می ده تا با نشان دادنش شناسائی بشن پس در واقع اون مرد سعی داشته ما را متوجه وضعیت بحرانی و حال خرابش بکنه! ... یکی دو ساعتی تو شعبه نشست تا حالش کمی جا اومد.

جند روزیه که بچه ها اسمم را تو لیست بدها نوشتند تا تو سفر کاشان حالم را بگیرند به این بهانه و هر از گاهی با یاداوریش کلی می خندند، مثلا" می خواهند مردمهربون را با خودشون همراه و تا می تونند من را اذیت کنند... فعلا" تا پایان سفر هر روز باید جیغ و داد بچه ها و خیالبافیشون را بشنوم ... متاسفانه یا خوشبختانه بیشتر مسافرها دور و برم هستند و با صدای بلند حرفهاشون را به گوش هم می رسونند ... از مسافرین روزهای شادی را سپری می کنند.
