تبليغاتX
پریا - گل بی خار کجاست؟

پریا

خاطرات و دلنوشته ها

السلام علیک یا عالم ال محمد یا امام رضا

.................................................................................................

               

 

امروز داشتم کار یه مشتری را انجام می دادم که صدای یکی از بچه ها به گوشم رسید. سر یکی اونور خط تلفن داد میزد: من دودمانت را به باد می دم. ... چیزای دیگه ای هم گفت که ازشون سر در نمی آوردم بعد هم زنگ زد به مخابرات یکی از شهرستانها و درخواست پیدا کردن آدرس شماره تلفن مورد نظرش را کرد و می گفت: هزینه اش هرچه قدر باشه تقبل می کنم ... !!!.

پیرمرد عصا به دست خمیده ای جلوی باجه ام نشسته بود ... هربار اشعار قشنگی را برامون می خونه ... قبل تر ها طبابت می کرد. الان علاوه بر ناراحتی قلبی شدیدا" لرزش دست داره ... می گفت بعد از عملم خیلی ناراحت بودم که چرا کار من به اینجا رسیده و به این حال زار دچار شدم که تو همون بیمارستان با دیدن بیمار فلجی که حتی قادر به تکلم هم نبود به خود آمده و شاکر خداوند شدم ... بیت زیر را هم برام نوشت و از خودش یه یادگاری پیش من به جای گذاشت:

حافظ از بادِ خزانِ چمنِ دهر نرنج           فکرِ معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

پذیرائی و مهمانداری دیشب من تا اونجا سر و صدا به پا کرد، که دیشب در حین مهمانداری نمودن بنده همسرجانِ ملانی خانم لحظات پر تب و تاب من را یادآوری کرده!!!  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 22:38  توسط پریا  |