رسول اکرم صلوات الله علیه و اله : خدا چون به
بنده ای نعمت بخشد، دوست دارد اثر نعمت خود را بر وی ببیند و بینوائی و بینوانمائی
را دشمن دارد.
.............................................................................................................

یه هفته ای می شه که به پیشنهاد آقای انگیزه بچه
ها خاصه شخص ایشان در تدارک سفری یک روزه به شهر کاشان هستند ... (جناب انگیزه در
واکنش به هر عمل و رفتاری می گه: بپرس انگیزه اش چی بوده).
اول مشتاق رفتن بودم خصوصا وقتی دیدم یه عده همسرشون
را به همراه خواهند داشت و جو مناسب خواهد بود اما از ترس آبروریزی ای که
احتمالا" آقائی خدماتی در سفر به راه خواهند انداخت انصراف دادم ... در نهایت
به اصرار بچه ها، قول آقای خدماتی و نیز قویترین مرد در رابطه با خواندن زیارت
عاشورا و نصیحت مردمهربون (دنیا دیدن به ز دنیا خوردن است) موافقتم را اعلام کردم.
از ده روز قبل از سفرآقای انگیزه شروع کرده به
جمع کردن هزینه سفر. قرار شد سهم دختر ستادی (دختری که به تازگی از شعبه به ستاد
منتقل شده) هم توسط آزاده از حسابش برداشت شه ... اگه آقای جیمی یعنی همکار کنار
دستیم و استاد ATM من، تو مرخصی نبود
قطعا" افتخار برداشت از حساب نصیب او که روابط صمیمانه ای هم با خانم ستادی
داشت می شد.
آزاده به تشویق قویترین مرد نگاهی هم به گردش
حساب ستادی کرد ناگهان قسمتی از بانک منفجر شد ... تو گردش حساب جائی جیمی براش
نوشته بود: «************ ستادی خانم دوسِت دارم جبران می کنم************» و جائی
دیگه: « مانتو برای خانم »، جائی @@@@@@خوش بگذره@@@@@@@@ ... خلاصه که فکر کنم
اگه تو صفحه کلید شکل قلب بود حتما" تمام صفحه از اون پر می شد ... خلاصه که
شرح سندِ برداشت، پر از نامه های کوتاه آقای جیمی بود.
آقای جیمی سربه زیر به نظر می رسه اما خیلی زیرکه.
هیچ وقت رابطه اش را با خانمها حتی به مقدار جزئی خراب نمی کنه و همیشه مطیع اونهاست.
تا عصر مدام به هم می گفتیم "دوست دارم".
